نشانه‌ی خدا

6 سپتامبر 2010

آن‌هایی که چنین کارهایی را می‌کُنند بدانند یک روز از روزهای خوشی آن‌ها کاسته و یک روز هم از روزهای سختی افرادی که مورد ظلم واقع می‌شوند کاسته می‌شود.

پیام صوتی آیت‌الله بیات زنجانی به مناسبت حمله به منزل مهدی کرّوبی

مسدود شده، به زودی یکی دیگر راه می‌افتد.

7 پاسخ به “نشانه‌ی خدا”

  1. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    سلام…
    حال شما؟ :)

  2. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    سلام…
    خدا رو شکر که حالتون خوبه…
    اتفاقی تو کامنتهای رشیدپور اسمتون رو دیدم…حدس زدم همون دوست قدیمی باشین،تا اینکه اومدم و با دیدن عکس آقای تختی متوجه شدم درست حدس زدم…
    راستش اولا» خدا رو شکر حالم کاملا» خوب شده بود،
    بعد هم دیدم اونجا داره حواشی ای پیش میاد که من ازشون فراری بودم…
    سعید؟ حدودا» 5 ماهی میشه ازش بی خبرم و باهم رابطه ای نداریم؛
    آخرین خبرم هم ازش این بود که دوباره باید می رفت دادگاه برای اینکه ببینه اعتراضاتش درمورد تخفیف جریمه نقدی و زندانش به چه نتیجه ای رسیده…
    اوضاع درسم هم خوبه خدا رو شکر…بله به همون روال قبل،اما جدی تر می خونم…
    چه خبر از شما؟
    همه چیز خوبه؟
    آرامشتون برقراه؟:)

  3. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    خیلی خوشحال شدم اینقدر دقیق من رو یادتونه هنوز…
    سوالاتتون خوشحالم کرد…:)

  4. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    حواشی که پیش اومد مربوط بود به آدمهائی که من رو نمی شناختن یا بعضا» خوشدون رو نمی شناختند.
    مشکوک به نوعی سرطان شایع…چلّه نشینی ام حلش کرد…معجزه آسا بود…
    خب من این رابطه رو هرچند خیلی سخت،اما سپردمش به خدا و خواست خدا رابطه رو طوری پیش برد که در کمال آرامش به پایان رسید…
    خوشحالم که هستند و هستید و آرامش دارید…
    چشم،درسم رو جدی تر ادامه می دم و از صمیم قلبم آرزو می کنم این آرامش پایدار و عمیق تر بمونه…

  5. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    سلام…
    معجزه درست وقتی اتفاق میفته که آدم به اون آستانه ی ناامیدی می رسه و مثل این میمونه که به لب یه پرتگاه می رسه و اگه لطف خدا شامل حال اون آدم بشه،
    نجات پیدا می کنه…
    شما هم بذارین این رسم پابرجا بمونه…هرجا که خدای ناکرده گرفتاری هرچند کوچیکی براتون پیش اومد…که امیدوارم این اتفاق نیفته…
    من مطمئن بودم،سعید شک داشت…به احتمال زیاد هم می خواد با خانوادش برگرده…مساله ای که من الان ازش به شدت فراریم…مخصوصا» که طرفم هم سعید باشه…
    پسر فوق العاده ای بود،اما به درد زندگی با من نمی خورد…
    بعد از این رابطه،من موندم و کوله باری از تجربه…که خیلی سخت بدست آوردمشون…
    آدرس ای میلم رو اینجا براتون گذاشتم،
    خوشحال میشم اگر زمانی کمکی از دستم بربیاد به عنوان خواهر کوچیکتون برای شما انجام بدم…

  6. مهرناز(Bou) می‌گوید:

    سلام.
    بله،دقیقا» همین خواستگاری و …که میگم از این موضوع فراریم،مخصوصا که طرفم سعید باشه…
    درسته،خیلی جای شکر داره…همه ی زندگی من لحظه لحظه اش جای شکر داره…این موضوع هم علاوه بر همه ی نعمت ها…
    خواهش می کنم،عین واقعیت بود…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.