بایگانیِ 'خود زنی'دسته

تار و مار

12 ژوئیه 2010

از بچّه گی، وقتی تبلیغ حشره کُش را می دیدم برایم سؤال بود چرا حشره کُش های خانه ی ما وقتی سوسک یا پشه را می بینند تبدیل به هوا پیمای جنگنده نمی شوند تا به آن ها موشک بزنند و نا بودِ شان کُنند.

چند بار هم قوطی ِ حشره کُش ها را بَررسی کردم ولی نتیجه ای نگرفتم. فکر کردم احتمالن وقتی خواب اَم تبدیل به جنگنده می شوند.

مشهد – 2

5 ژوئیه 2010

عادت دارم گاهی به موضوعی کلید می کُنم. بعضن این کلیک کردن به این شکل است که وقتی چیزی می شنوم یا می بینم که برایم جالب باشد، اَدای آن را در می آورم. یکی از موضوعات مورد علاقه اَم نیز، تقلید شیوه ی تبلیغ کردن «عکس با حَرَم» است که همیشه وقتی به مشهد می روم معمولن رو به روی همان مغازه ها و وقتی که از مقابل ِ شان می گذرم اَدای ِ شان در می آورم -مثلن با همان لحن می گویم: «عکس با حَرَم می گیریم!»-.

«کوه سنگی» تفرّج گاهی در مشهد است؛ یک کوهِ سنگی که آب شار مانندی از بالای آن به پایین سَرازیر می شود و پارکی که در پای ِ آن است و مَردُم مشهد برای تفریح به آن جا می روند، دیزی ِ بسیار خوش مزه ای می توان آن جا خورد و بساط قلیان هم بَر پا ست. یک بار که به آن جا رَفته بودیم و داشتم از کوه و مَردُم عکس می گرفتم، یک دفعه ویرَم گرفت بگویم «عکس با حَرَم می گیریم!» و حین عکس گرفتن، مدام این جمله را تکرار می کردم. خانمی چادری به سمتم آمد و پرسید: «آقا این جا حَرَم داره؟».

خیلی تو فاز ِ زیارت بود.

اَن دماغ

3 مه 2010

بچّه که بودم، وقتی روی یک مسئله ی ریاضی خیلی متمرکز می شدم عمدتن حواسم نبود که حین این تمرکز عمیق مدّتی ست مشغول جست و جو در دماغم هستم.

آدامس

2 مه 2010

بچّه که بودم خیلی کم آدامس می خوردم. می ترسیدم سَهوَن آدامس را قورت بدهم و آدامس در شکمم ریشه کُنَد و رشد کُنَد و درخت آدامس از دهان و گوشم بیرون بیاید.

یَک حالی می دِه!

29 آوریل 2010

یادم هست در دوران کودکی آن قدر از آروغ زدن یکی از آشنایان ِ مان خوشم می آمد که آرزو داشتم در بزرگ سالی بتوانم مانند او در این کار مهارت پیدا کُنم. خدا را شاکر اَم که به آرزویم رسیده اَم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.